ازدواج اینترنتی
ساعت ۱:٥۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۱ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: سایت همسریابی ،ازدواج اینترنتی ،همسر یابی ،internet marriage

 

 

هدف از نوشته ور اهکار :

تعدادی سایت برای ازدواج اینترنتی وجود دارند که به نظر من اصلا خوب نیستند و ضمن داشتن خطر برای دختران و پسران ، ممکن است فرهنگ خوب و بدون نقص ازدواج سنتی ما را دستخوش تغییر کنند و به بحران ازدواج و افزایش طلاق و فساد دامن بزنند!

امید است در سطح وسیع ، در مجامع زنان و با القای نظر در فراکسیون های زنان مجلس ، گام های اساسی در برچیده شدن بساط اینگونه سایت ها برداشته شود.

نظر بنده این است که سایت های مثل فیسبوک و یا سایت های همسریابی خارجی بر اساس قانون فیلترینگ قدرتمند قابل کنترل است . عده ای که در این سایت ها هستند معمولا جهت انتخاب هسر به این سایت ها رجوع نمی کنند مگر گروه خاصی که اصرار دارند که به نظر می رسد جمعیت های زنان باید اطلاع رسانی و فرهنگ سازی لازم را برای دختران فراهم آورده و در بیداری آنان بکوشد.

سایت های همسر یابی که دارای مجوز هستند هم باید مجوز آنها باطل و از فعالیت آنها جلوگیری شود. در غیر اینصورت فرهنگ ازدواج ها به کل تغییر یافته و عواقب وخیمی را در پی خواهد داشت که جبران ناپذیر و غیر قابل برگشت خواهد بود.

 خلاصه مطلب:

برای خود من که کاربر اینگونه سایت ها بودم  کار بدین صورت بود که با عضویت در این سایت ها از فرد خواسته می شود در ازای واریز مبلغی پول برای مدت مشخصی از امکاناتی نظیر پیام کوتاه و یا قرار دادن پیام در سایت ضمن پر کردن فرمی از اطلاعات که صحت هیچ یک از آنها را هیچ کس تایید نمی کند و معمولا هم اطلاعات غلط و ساختگی در آنها درج می شود، می توان به اصطلاح جفت یا همسان خود را انتخاب نمود.

همه و همه این موارد از جمله موارد ی از خیل خطراتی است که جوانان را تهدید می کند.

خیلی زود استفاده از جملات و ادبیاتی آغاز می شود که به سرعت طرف را تحت تاثیر قرار داده و افراد موذی از غفلت و نقاط ضعف طعمه استفاده خواهند کرد.

کابران این سایت ها را 3 دسته کلی از افراد تشکیل می دهند ؛

دسته اول : افرادی که در اجتماع حقیقی در رابطه با برقراری ارتباطات دچار ضعف هستند و به دلایل ضعف های مختلف از جمله ضعف های شخصیتی برای عنوان و مطرح کردن خود به این سایت ها مراجعه می کنند. و یا برعکس اعتماد به نفس کاذب دارند و فکر می کنند اینگونه موفق تر و مدرن تر و به روز تر خواهند بود . ( قربانیان دسته های دوم  و  سوم )

دسته دوم: افرادی که برای برطرف کردن عقده ها و سود خود از دسته اول سوء استفاده می کنند.

دسته سوم : افرادی که از این سایت ها برای تفریح و شکنجه روحی و یا آزار و اذیت دیگران از این سایت ها استفاده می کنند. ( افرادی که طرف سرکار می گذارند و وقت او را تلف می کنند و یا به فرد با گفتن دروغ  و قال گذاشتن او ضربه روحی می زنند و حس بد بینی ایجاد می کنند)

 

اما افراد گوناگونی از جمله متجاوزین به نوامیش مردم ، دختران و پسرانی که قصد ایجاد روابط نامشروع را دارند ، افراد روانی که قصد وقت گذرانی و اذیت  مردم را دارند ، عده ای که می دانند دختران زیادی در این سایت ها برای اینکه خود بتوانند همسر خود را پیدا کنند و از روش سنتی موفق به پیدا کردن فرد مورد نظر خود نشده اند، وجود دارند و اینگونه دختران را طعمه فریبکاری و اخاذی های خود قرار می دهند و یا زنان فاسدی که قصد سوء استفاده و تباه کردن زندگی پسران یا دختران جوان را دارند.

 

  • نتایج حاصل از تجربیات فردی اینجانب  و تبادل نظر با عده ای از دخترانی که طی کاربری این سایت با آنها صحبت کردم :

اغلب آنها وقتی با من صحبت می کردند گویی من از یک دنیای دیگر آمده باشم  به من می نگریستند. من معمولا در همان اولین دیدار و با صراحت نظرم را می گفتم در حالی که اکثر این دختران که بعضا عضویت آنها در این سایت مدت مدیدی داشت ، می گفتند:

"اکثر پسرانی که در این سایت ها عضو می شوند با عنوان ازدواج خواسته خود را مطرح می کنند ولی با  عنوان مواردی مثل اینکه لازم است چندین بار با هم به کافی شاپ یا گردش برویم و یا لازم است مدتی با هم دوست باشیم و بعد مطلب را به خانواده ها منتقل کنیم آنها را سرکار گذاشته و بعضا آنها را لمس کرده و پس از چندین جلسه به رابطه پایان داده اند. که این حالت ضربه های روحی مخربی روی این دختران گذاشته بوده است "

همچنین

-          با توجه به اینکه این سایت ها امکان ارتباط با افراد بیشتری را در  زمینه ازدواج بوجود می آورد ، طرفین در طول مدت ارتباط معمولا به همدیگر وفادار نبوده و با بیش از یک نفر و بطور همزمان ارتباط پیدا می کنند. بنابراین مدام وسوسه شده و با افراد بیشتر و متنوع تری به این طمع که شاید بتوانند گزینه بهتری پیدا کنند مرتبط می شوند. شاید زیباتر ، پولدارتر و یا شغل بهتر و موقعیت بهتر و...

در این صورت زنجیره ای از رکب زدن ها و قال گذاشتن ها شکل می گیرد. و بیماری وسواس باعث می شود یکی یکی را برای کسی رها کند که آن کس خود او را برای شخص دیگر رها میکند.

سوای روابطی که جنبه شرعی و عرفی ندارند یک زنجیره و یک لوپی بی پایان تشکیل می شود که بعد از مدت ها اینگونه می شود که فرد هرگز به نتیجه نمی رسد. ( دلیلی از دلایل عدم موفقیت این سایت ها)

در حالی که به طریق سنتی یا حضوری گزینه های محدودتری وجود دارد و قدرت تصمیم گیری برای فرد به شکل بهتری وجود خواهد داشت و ضمنا هر گونه فریبکاری و یا ترک کردن های خارج از عرف چون در جمعی از آشنایان یا افراد قابل دسترس است ، خیلی کمتر شکل می گیرد.

به قول یکی از همین دختران که می گفت ؛ یکی یکی را دوست دارد که آن یکی خود دیگری را دوست دارد و اینگونه می شود که همه به دنبال هم هستند و سرانجام هیچ کس به هیچ کس نمی رسد! ( خیلی جمله کامل و توصیف کننده ایست)

 

-         عد ه ای از این دختران می گفتند از بین دوستانشان  افرادی بوده اند که در حین تبادل اطلاعات اولیه و رد و بدل شدن ایمیل ، بنا به درخواست طرف مقابل نسبت به ارائه عکس خود اقدام کرده اند که سوء استفاده هایی از این عکس ها صورت گرفته است. و عده زیادی در این زمینه ها دچار مشکلاتی در زندگی های فعلی و یا آتی خود شده اند.و یا به آنها در خصوص چهره و یا ویژگی های فیزیکی اهانت هایی شده است و از این قبیل چیزها که به نوبه خود می تواند خطرناک و مخرب باشد.  و آثار روحی و بدبینی ایجاد کند.

این را عده ای از دختران می گفتند که نسبت به ارائه عکس خود ممانعت می ورزیدند.

 

-         عده ی زیادی از این دختران مورد اغفال واقع شده و   متاسفانه عفت آنها زیر سوال می رفت.

 

 یک داستان واقعی از یکی از کاربران سایت های همسریابی

برای دیدن این داستان تکان دهنده روی لینک ادامه مطلب کلیک کنید...


 یک داستان واقعی از یکی از کاربران سایت های همسریابی

 شرح واقعه:

 مثل همیشه وارد سایت شدم.  لیست افراد مورد علاقه قبلی را پاک کردم. یک جستجو ترتیب دادم. نام مستعاری را انتخاب کردم و وارد پروفابل شدم.

می دانستم مثل همیشه تعداد زیادی از اطلاعات این پروفابل دروغ است. اما می خواستم نتیجه بگیرم. بالاخره باید می شد.

وارد پروفابل مورد نظر شدم. نوشته بود ؛  اهل نهران

 سن 23 سال قد 168 وزن 55 و تحصیلات لیسانس روانسناسی رنگ پوست سفید رنگ چشم روشن وضعیت اندام ورزشکاری

وضعیت رابطه اجتماعی : دارای شخصیت اجتماعی و برونگرا

فرهنگ خانوادگی : مذهبی

نظر من در ارتباط با حجاب : حجاب واجب  و لازم و در حد مطلوب باشد بهتر است.

توضیح در مورد من: دختری هستم منطقی و عاطفی و اهل نماز و روزه و دنبال یک پسر پاک و رمانتیک که مرد زندگی باشد و معتقد و پایبند باشد.

 از توقعات مالی و خصوصیات ظاهری حرفی به میان نیاورده بود.

یک عکسی هم که البته با حجاب بود و به شکل نه چندان واضح از خودش هم روی پروفایلش بود و فوق العاده زیبا . همین باعث شده بود که در عرض مدت کمی که عضو شده بود بیش از 1000  بازدید از پروفایلش صورت بگیره. حتی دخترایی که عضویت اونا به یکسال می رسید به زور اینقدر بازدید کننده داشتن.

خوشبختانه جمعیت پسرای این سایت 5 برابر جمعیت دخترها بود. و معمولا هر دختری که در این سایت عضو می شد با انبوهی از تقاضا مواجه می شد. این نشون میداد که هنوز جمعیت دخترایی که چشم و گوششون بازه و در فضای وبگردی رو این سایت ها کلیک می کنن و بهش ترتیب اثر می دن کمه. و عده زیادی از اونا نیستن که قربانی کلاهبرداران این سایت میشن .ولی به مرور بیستر میشد. اما به هر حال  رشد  کمی داشت و بیشتر پسرها بودن که وجود داشتن.

من پیش خودم فکر کردم با یک حساب سر انگشتی اگر فقط یک دهم این پسرها واقعا قصد ازدواج داشته باشند. لااقل باید نصف این خانومایی که مدت عضویتشون به یکسال میرسه ازدواج کنن. ولی توی این یکسالی که من خیلی هاشون رو زیر نظر گرفتم هنوز موندن. پس این سایت ها حالا به هر دلیل نه تنها موفق عمل نمیکنن. بلکه حجم زیادی از زمان و هزینه و زندگی روزمره ما رو مصرف می کنن و تازه کارهای روزمره ما رو باخلل و کندی پیشرفت مواجه می کنن.  سوای خطراتی که بهشون اشاره کردم.

شماره تلفن های همراه و  پیامک هایی که بین پسر و  دخترها حین یا پس از آشنایی  رد وبدل میشه و خود زمانی که در سایت صرف می شه. فکر و نگرانی که متوجه آدم می کنه و ....

باور کنید راندمان خود من رو در این مدت به زیر نصف رسوند و ضرر های زیادی به من زد.

 داشتم می گفتم پروفایلش رو باز کردم.

یک پیام دادم و ازش درخواست کردم.

تا یک هفته خبری نبود. مثل اینکه سرش با پیامهای چرب و نرم حسابی شلوغ بود.

هفته بعد دوباره پیام دادم. باز هم خبری نشد. گفتم شاید یک پسری اومده به اسم دختر این پروفابل رو زده و داره از عکس یک دختر استفاده می کنه تا ملت رو سرکار بذاره.

ولی به هر حال ادامه دادم. خیلی راغب بودم که حتما ببینمش. تا اینجای کار یک چنین شکستی نخورده بودم.

برام سنگین افتاد. گفتم هر طور شده باید راضیش کنم. یا نمیرسه بخونه یا نوشته من یا تیتر نوشتم براش جالب نیست و از بین خیل پیامهاش پیام من توش گم میشه.

خلاصه یک چیزی نوشتم که اگر برای هر دختری روی کره ی زمین می نوشتم می تونست توجهش رو بهم جلب کنه.

ولی خدای من یک ماه تمام اصلا به پروفایلش سر نزد. فکر کردم رو هوا زدنش و کار تموم شده.

هر بار که یک سری  به سایت می زدم یک نگاهی به پروفابلش می انداختم شاید برگرده. آخ که اگر ببینه کاری میشه کارستون.

بالاخره اومد. توی اولین روزی که اومد نوشت لطفا عکستون رو به ایمیل زیر بفرستید.

منم از خدا خواسته عکسمو فرستادم.

فرداش در جواب من شماره همراهش رو گذاشت. سریع تماس گرفتم. ساعت 9 صبح بود. گوشیش خاموش بود.

گفتم ای بابا سرکاری بود.

ساعت 11 بود پیامک داد؛ شما آقا محمد هستی؟

گفتم آره. بلافاصله تماس گرفتم. باور م نمی شد. خودش بود.

گفتم تو این مدت با کسی رابطه نداشتی. از بین این همه پسری که رو سرت ریختن توشون از من خوشگل تر و پولدارتر نبود.

گفت: " ملاک من این چیزا نیست. تو پسر خوب و سالمی به نطر میای.

ولی من یک چیزایی رو توی پروفایلم دروغ نوشتم. من اهل تهران نیستم بلکه اهل ...  هستم و پدرم هم یک روحانیه و از خانواده مذهبی هستیم. "

بعد از یک هفته  دیدن و صحبت کردن و آدرسشو گرفتن می دیدم خیلی به من علاقمند شده و من هم فکر کردم خودشه و قسمت من همینه. به نظر دختر متین و سنگینی میومد.

فقط یک بار یک چیزی از دهنش در رفت. گفت ؛ شما خیلی پسر خوب و عاقلی هستید و خیلی پاکید ، حتی دست هم به من نزدی. کیه توی این دنیا که لیاقت تو رو داشته باشه.

یک لحظه شک کردم. گفتم مگر توقع داشتی بهت دست هم بزنم.

خودشو زد به اون راه و خندید و گفت بی خیال شوخی کردم.

یه روز رفتم اطراف خونشون تحقیق کردن. البته این رو هم بگم من از همون اول به مادرم موضوع اون رو گفتم.

عکسشو به مادرم نشون دادم.  

مادرم مخالفت کرد و گفت کسی که اینطوری بخواد ازدواج کنه اصلا کار خوب و مطمئنی نیست. بعد هم حس ششم من یک مورد مشکوکی رو از عکس این دختر بهم القا می کنه. نمی دوم چیه . خیلی مواطب باش پسرم.

تو همه دنیای من و پدرتی و تک پسر ما هستی. چشم و امید پدرت به تو هست. خیلی مواظب باش. من نگرانم.

رفتم تحقیق کل همسایه ها روی اون و خوانوادش قسم می خوردن. پدرش یک روحانی محترم و مادرش از فعالین مسجد محل و عضو بسیج. خودش هم که خیلی خوب و مناسب به نظر میومد.

با یکی از پسرهای محل در موردش صحبت کردم. اسمش کاظم بود. شمارمو بهش دادم. یک جورایی باهاش رقیق شدم. نمی دونم چرا ولی با اینکه قیافش غلط انداز بود احساس کردم لازمه توی محلشون چند تا گماشته داشته باشم. از این پسره شنیده بودم خیلی خواستگار داشته و همه رو شل و پل کرده و جواب رد داده.

این پسره می گفت؛ " من خودم خیلی تونخش بودم. چند بار به زور جلوشو گرفتم و باهاش صحبت کردم ولی اصلا سگ محلمون کرده  بود. دیگه کلا بی خیالش شدیم. تو عالم همسایگی کار خوبی نبود"

پسره لاتی بود برای خودش. توی محل اشتهار به دختر بازی و مصرف الکل و این چیزا داشت.

یقشو گرفتم گفتم : " ببین بفهمم یک بار دیگه دنبالش بودی پاتو از زانو خورد می کنم فهمیدی"

 ترسیده بود. ولی واسه اینکه خودشو حفظ کنه " گفت داداش ما زمین خورده شما هستیم . میخوره مهندس باشی  هر چند ورزشکاری ولی این چیزا در شان شما نیست. گفتم که ما بی خیالش شدیم"

گفتم می خوام  با پدرش صحبت کنم ، استرس دارم.  می تونی برام کاری بکنی؟ دختره به پدر مادرش چیزی نگفته.

می گه بابام خیلی تعصب داره.

گفت میترسی بزنه تو گوشت؟!     گفتم نه میترسم کلا قضیه رو منتفی کنه. مادرم هم بدونه من اومدم اینجا کلی دلخور میشه. ولی می خوام یک جورایی جوابمو بگیرم اونوقت با خانوادم مطرحش کنم.

گفت می تونم بگم اما یکم خرج داره.

گفتم چقدر گفت اگر یک تراول 50 تومنی بدی من به مادرم می گم با مادرش صحبت کنه.

مادرش با مادر من دوسته. باباشم مثل موم توی دستای مادرست. اینجوری مشکلت حل میشه.

یک زنگ به خودش زدم. بیرون بود. گفتم در خونتونم. گفت رفتی حرفی از اینترنت نزن. نگو هم که ما با هم صحبت کردیم.

به پدرم بگو  توی دانشگاه منو شناختی و الانم اومدی بهش بگی تا با من صحبت کنه. بعد من فکر کنم و بهت جواب بدم. مواظب باش سوتی ندی!

تراول رو دادم و همین طور شد. دعوت شدم به خونشون و  با پدرش صحبت کردم. کلی از من خوشش اومده بود.

آدرسمو گرفت  و آدرس محل کارم رو و شماره تلفنم رو و گفت بهت خبر میدم. باید با خودش هم صحبت کنم.

رفتم. صبح فرداش کاظم زنگ زد بهم.

گفت ببین آقا محمد. وقتی دیروز اون تراول رو بهم دادی فهمیدم تصمیمت جدیه و واقعا پسر خوبی هستی. ولی دلم به حالت سوخت. مجبورم یک چیز ناراحت کننده رو بهت بگم.

گفتم چیه. گفت مردونه قول بده پای من رو وسط نکشی. گفتم چیه. گفت قول بده. گفتم باشه. گفت عصبانی نشی ها . گفتم بنال دیگه پسر

گفت تا همین مدتی که تو باهاش آشنا شدی حدود یک ماه با یک پسر دیگه بود. اون پسره هم بچه تهران بود. سمت .... سنش از تو 2 یا 3 سال کمتر می خورد. گفتم یعنی چه . بعد یک ماه چی شد؟ گفت اون پسره مخشو زد و کارشو ساخت یک پولی هم بهش داد بره دکتر زنان و...

خالی کردم. سرم داشت گیج میرفت. باورم نمی شد. چنین دختری از چنین خانواده ای. حتما با پسره توی همین سایت آشناشده. خوب شد به پدر و مادرم چیزی نگفتم. خدایا میشه دروغ باشه؟!

گفتم آدرسشو بده. گفت ببین دارم خدایی مرامی باهات طی می کنم. از اون روز به بعد دارم از پسره و این دختره هفته ای مایه میگیرم دهنمو ببندم. گفتم یک پولی بگو میام اگر راست گفته باشی بهت می دم. گفت یه تومن.

گفتم پونصد بیشتر نمی دم. اونم وقتی ثابت بشه. گفت همینطوری بگذره از اینا بیشتر گیرم میاد که. گفتم 700 آخرش.

قبول کرد.

آدرس پسر رو داد. رفتم  و پیگری کردم. شواهدی نشون می داد که حرف های کاظم درسته. به پسره می خورد این تیپ آدمی باشه. پسره یک کافینت داشت. فکر کردم اون مدتی که دیگه توی سایت نیومده حتما با همین عوضی بوده.

رفتم توی کافینت. نشستم. خلوت بود. سر صحبت رو باز کردم. گفتم داداش این سایت همسریابی رو که میگن میشناسی.

چه جوریه خوبه یا بده.  اصلا جواب میده؟

خندید گفت ؛ توپ.

بیا به این  آدرس برو. چند تاشو خودم  تا حالا بردم.  ولی اینم بگما بعضی هاشون به هر کسی جواب نمیدن.

یک قایل متنی باز کرد. کد کاربر های دختری رو که باهشون  توی سایت ارتباط داشت با اسماشون با شماره تلفن ها کنارش بود.

تریپ رفاقتی گفت نگاه کن بشمرشون.

30 تایی میشدن. سیگار روشن کرد رفت جلو در یک احوال پرسی با بچه محل ها بکنه. سریع شماره دختره رو سرچ کردم. شماره کابری  اونو حفظ بودم. خودش بود. بیشتر اطمینان کردم خودشه.

حسابی بهم ریخته بودم. دنیا رو سرم خراب شده بود.گفتم اینا همشون دخترای مورد دار هستن. گفت اکثرشون آره یه جورایی اینکاره هستن ولی یک دوسه تا آک هم  بینشون بود که اوس علی (اشاره کرد به خودش) آوردشون تو خط.

طالب بودی شماره بدم بزنگ  بهشون. اسم من رو بگی خودشون میان.

گفتم من دنبال اون آکهای باحالش می گردم. اونی که از همه لارج تره.

عکساشونو آورد. یکیشون خودش بود. گفتم این یکی رو. گفت از بین این همه پیامبر جرجیس رو انتخاب کردی. باباش آخونده. من که خودم حسابی گرخیدم. این یکی رو بی خیال شو. یکی دیگه رو پیدا کرد و شمارشو بهم داد.

فکر کردم یا اصلا فکر نمی کرد من بشناسمش یا با این پسره کاظم تبانی کرده بود منو از راه به در کنه.

گفتم اگر بخوام با این دختر وصلت کنم مثل اینکه قضیه یه جورایی بو داره ، فکر کردم بهترین راه اینه که با پدرش صحبت کنم و در این قالب بهشون بگم که برای دخترتون حرف و حدیث در آوردن. خودش ته و توی قضیه رو در میاره.

رفتم محل کار پدرش . وقتی به پدرش گفتم. مثل اینکه استخوانی در بدن نداشته باشه ریخت پایین. وقتی بلند شد گفت ؛ خجالت نمی کشی پسر جان. این چه تهمتیه میزنی. گفتم من تهمت نمیزنم. شما از همسایت شروع کن. اینم آدرس کافینت.

دیگه خودت میدونی حاج آقا.

با یه مامور راه افتادیم جلو خونه کاظم. کاظم هم سیر تا پیاز ماجرا رو گفت. بعد هم به من گفت من خودم دنبالش بودم ولی وقتی تعقیبش کردم و دیدم این اتفاق افتاد. وقتی فهمیدم دیگه بی خیالش شدم.

حاج آقا کمرش شکست . من هنوز هم باورم نمی شد. مثل یک کابوس بود.

تا مدت ها بعد از اون دیگه هر دختری رو می دیدم بهش شک داشتم. مادرم وقتی از قضیه با خبر شد وحال من رو دید گفت ، این شک رو بذار کنار. همه دختر ها که اینطور نیستن. بستگی به خود آدم هم داره. فقط خانواده شرط نیست که. توکل کن به خدا، خودش کمکت می کنه. بگو خدایا یک شیر پاک خورده نصیبم کن. دنیا که به آخر نرسیده. این همه دختر خوب. غصه نخور.


●به اشتراک گذاشتن اين مطلب در سايتهاي توييتر،share in your twitter account،فيس بوک،share in your facebook wall،خوشمزه،share in delicious،ياهو،share in Yahoo Buzz،ديگ،share in Digg it،کلوب،share in Cloob !!!
 
 
 
 
http://casino.us.org